نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

همه و همه مسافران خسته

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1025

20
همه و همه مسافران خسته
غصه نخور، تنها تو دربدر نیستی، تنها تو تنها نیستی، تنها تو اشک نمی ریزی. تنها تو خسته از نفس کشیدن نیستی، تنها تو اشک هایت پنهان نیست، تنها تو شکست خورده نیستی، تنها تو زخم خورده رفاقت نیستی، همه و همه مسافران خسته دنیای پوچ هستند.

موضوع: نثر

 

مرگ امید و ارزو

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1857

119
مرگ امید و ارزو
از همه جا و همه کس و همه چیز بریده ام.کنج اتاق با قلمی در دست با ز از تنهایی خویش می‌نویسم. باز از مرگ امید و آرزوهایم می نویسم. هیچ امیدی در سینه باقی نماندههر چه ماندهغم و درد است. دردهایی که تا ابد سینه ام را می خراشد و مرا راضی به مرگ خویش می کند. آری دردهایی که که حتی سنگ را هم خواهد شکست. کاش یک نفر پیدا می شد تا به این خسته دل بگوید تا به کی بنویسد. تا به کی دردها را در سینه حبس کند و زندگی را جز اسیری چیز دیگری نداند. اکنون به جایی رسیده ام که از همه کس و همه چیز دل بریده ام. تنها خدایم را فریاد می زنم و تنها از او کمک می طلبم. کسی را جز او ندارم.

موضوع: نثر

 

گریه

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1004

13
گریه
باز هم گریه و گریه. دراین شبهای سرد و تاریک تنها برای دل خود گریه نمی کنم. برای تمام دل های پر از درد اشک می ریزم. برای تمام آنهایی که قلبهایی پاره پاره و پر از درد و آه در سینه دارند می گریم. برای آنهایی که همیشه وهمه جا تنها بوده اند و جز تنهایی رفیق و یاری نداشتند. برای آنهایی که سال هاست بغض در گلو دارند ولی مهلت شکستن ندارند. برای کسانی که گریه عادتشان شده. کسانی که شب ها در دل تاریکی به بخت بد خود می گریند و این راز را سالهاست که در سینه دارند. آنهایی که دردهایشان را از بی کسی و تنهایی برای خود زمزمه می کنند. آری برای تمام کسانی می گریم که روزگارشان لبریز از رنج و عذاب است و برای آن مرهمی جز اشک ریختن ندارند. آه از این گریه های بی امان که دلهای خسته را آرامش و تسکین می دهد. آری گریه کنید گریه

موضوع: نثر

 

زندگی من تویی

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 2641

274
زندگی من تویی
در آن لحظه که خورشید با طلوعش، پرتوهای پرمهرش بر چشمان من می تابدروی چون ماه تو در چشمم جلوه می کند و در لحظۀ غروب با پرتوهای بی رمقش اسم تو را بر لکه های سرخابی آسمان می نویسد، تا تو در یاد من زنده شوی آری ای نازنین من زندگی مناز طلوع تا غروب فقط تویی.

موضوع: نثر

 

بگویید

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1031

21
بگویید
به دوست خود بگویید: به دوست خود بگوید دوستی وجود ندارد

موضوع: نثر

 

ارامش

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 981

19
ارامش
آرامش را لحظه ای حس خواهم کرد که اسیران زندگی مرا سر دست می برند تا در تنها بستر امن این دنیا تنهایم بگذارند .

موضوع: نثر

 

کلبه ای از جنس دریا

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1215

28
کلبه ای از جنس دریا
بدان ای بهترین من، اگر با من خسته بمانی با اشک چشمانم کلبه ای از جنس دریا برایت خواهم ساخت که در این دریای عشق، قلب عاشقم در سینه همانند مرواریدی از جنس عشق در دل صدف است و همه ماهی ها به دور این صدف عشق می چرخند و عشق من و تو را عبادت می کنند

موضوع: نثر

 

بزرگترین دروغ

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1326

64
بزرگترین دروغ
نمی توانم، در هر لحظه و هر مکان برای هر کار و هر کس بزرگترین دروغ است.

موضوع: نثر

 

ازادی بی دوست

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1359

52
ازادی بی دوست
عمری است اسیرم؛ اسیر قفسی تنگ، میله های قفسم فرسوده و میل پرواز ندارم. چنان بر قفسم عادت کرده ام که در جدایی از آن ثمری جز مرگ نمی بینم. من قفسم را دوست دارم چون برای پرواز در آسمان آزادی همسفری نمی بینم. آری اگر آزادی بی دوست باشد بر میله های قفس بوسه می زنم.

موضوع: نثر

 

فریاد

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1148

19
فریاد
فریاد از بی قراری انسان ها فریاد از دست بی رحم زمانه فریاد ازهمه فریاد از سوالهای بی جواب زندگی من و تو و دیگران فریاد از اینجا تا بی کرانی دور از دسترس فریاد از این روزهای بی خورشیدو شب های بی ستاره فریاد از عشق های بی دوام و لحظه ای قلب ها فریاد از دردهای سینه ام که در دریای غم عمری است با قایق شکسته ی نا امیدی به سوی دیار مرگ می شتابد فریاد از فریادهای دل های تنگ من و تو و مابقی فریاد از دریاهای خشک که ماهی های خسته از زندگی یکی یکی در ان نجات میابند فریاد از زندگی بی معنی امروزما فریاد از این همه مسافر خسته که نه پای رفتن دارند ونه راه برگشت فریاد از قفس های پرندگان عاشق فریاد ازاشکهای هر روز انسانها در پشت نقاب های خنده فریاد از بی رنگ شدن اعتماد فریاد از رویا شدن محبت فریاد می زنم ولی خوب می دانم که نه تنها فریاد من بلکه فریاد تمام انسان ها هم دیگر اثر ندارد فریاد فریاد فریاد از کنون تا اخرین نفسها فریاد

موضوع: نثر

 
 

آمار بازدید امروز: 28529
دیروز: 43230 [+8.06 %]
هفته: 28529
ماهانه: 763591
امسال: 4010206
بازدید کل: 6541994
بيشترين: 64147 در 21/06/1396