نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

ای کاش

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1073

19
ای کاش
ای کاش در دریای آبی چشمان تو یک ماهی بودم و تا آخرین نفس ها در دریای عشق تو نفس می کشیدم. ای کاش طاق ابروی تو یک عمر سایبان دل خستگی هایم بود. ای کاش از لبهای تو دوستت دارم می شنیدم.

موضوع: نثر

 

تنهایی و اهنگ و ترانه

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 2183

154
تنهایی و اهنگ و ترانه
دوست دارم در تمام لحظات عمر خویش با همدم همیشه همراهم، تنهایی تا آخرین نفس در دریای آهنگ و ترانه به سوی ساحل مرگ پارو بزنم.

موضوع: نثر

 

پرواز روح

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1981

128
پرواز روح
چشمانت را که گشودی مژگان بی نظیرت در کمان ابرویت نشسته و به سوی قلب دیوانه ام نشانه رفت تا از این قصه عشق روح از تن خسته ام پرواز کند و در دنیای عشق تو گم شود.

موضوع: نثر

 

اخر جاده

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1233

16
اخر جاده
چه تنها و چه با دلبر، چه خندان و چه با گریه، بدان رفتن همیشه هست، ولیکن آخر جاده یکی سرمست و خوشحال است یکی در دل پر از افسوس.

موضوع: نثر

 

روزهای بدون عاطفه

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1102

16
روزهای بدون عاطفه
گذشته ها آمدند و رفتند و اکنون نیز می گذرد تا به آینده برسیم، آری روزهای بدون عاطفه است که یکی یکی بی آن که من و تو بخواهیم قاتل همه قلبهای عاشق است. در کویر بی ‌رحمی یکی یکی از تشنگی خواهیم مرد و تشنگان بر مزار ما می گریند، خستگی روزهای پر از تشویش همه را از هم می راند و بر قلبها مهر جدایی می کوبد تا یکدیگر را از یاد ببریم و معنی زندگی را به فراموشی بسپریم. در خرابه های این دنیای بی احساس که تمام انسان ها را مجبور به گریه می کند درخت های سبز، قناری های عاشق، ستاره های آسمان همه و همه لحظه به لحظه به مرگ نزدیکتر می شوند تا دنیا را به دست جغدهای شوم شبی تاریک بسپارند آری زندگی با سردی خویش روز به روز به تاریکی مطلق نزدیک و نزدیک تر می‌شود. بیایید برای نجات خود دست به دست هم، هم صد با قناری های عاشق ترانه عشق را از سر بخوانیم.

موضوع: نثر

 

هم صدا با قناری عشق

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1747

130
هم صدا با قناری عشق
دوست دارم پرواز قناری های عاشق را که بر بام خانه ی من و تو عاشقانه ترین ترانه های عشق را می خوانند بیا تا هم صدا با آنها در آسمان عشق و محبت ترانه عشق را زمزمه کنیم. باشد که تا آخرین نفسها با هم باشیم و در گور خود با عشق یکدیگر باز زنده باشیم.

موضوع: نثر

 

کمکم کن

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 911

20
کمکم کن
به نام تو و با یاد تو نامه ای از درد و غم به تو می نویسم گرچه هر آن چه که می خواهم بگویم از پیش می دانی ولی برای رضای دلم دوست دارم دردها و خواسته هایم را بنویسم. در این شب تاریک که نزدیک شدن به تو آسان تر شده و قلبم تو را می طلبد، دست هایم را که لبریز از التماس است به سوی تو دراز می کنم تا بلکه من حقیر را از این سردرگمی در کوچه های مبهم زندگی نجات دهی و یاری ام کنی تا همیشه در همه حال تو را در یاد داشته باشم و تنها از تو یاری خواهم. آری یاری ام کن تنها از تو یاری طلب کنم و دستان نیازم تنها به سوی تو گشوده باشد.

موضوع: نثر

 

طلب مرگ

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1681

29
طلب مرگ
باز غروبی دیگر فرا رسید. باز دلتنگی خنجرش را بر قلب خسته ام می کوبد. باز حس غریبی جانم را فرا گرفته که عمری است در دل دارم. باز غریبی و تنهایی نفسم را حبس کرده و گذشته هایم مرا خیره بر آسمان نگه داشته. باز تاریکی شب بر احساس تنهایی ام افزوده و چشمانم را فرمان گریه می دهد. سردی این شب تاریک چنان بر جانم آتش می افروزد که خسته از نفس کشیدن طلب مرگ می کنم آری تنها دوای این تن خسته خفتن در زیر آواری از خاک است.

موضوع: نثر

 

خسته ای محکوم به زندگی

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1755

146
خسته ای محکوم به زندگی
اینک دیگر قایق بی خیالی بر دریای بی کران روزگار انداخته ام و دست از پارو کشیده ام و بر امواج پرتلاطم دریا چشم دوخته ام تا مرا به هر آن کجا که می خواهد ببرد. آری دیگر خسته شده ام حتی قدرت نفس کشیدن را هم ندارم. بی آرزو و تنها با دلی شکسته و تنی خسته چشم انتظار ساحل دوست داشتنی مرگ هستم. اشک چشمانم خشک شده و حتی گریه هم به دادمن نمی رسد، آری مانند مرده ای بر روی آب با همه چیز ساختم و سوختم. قدرت فریاد زدن نداشتم و همیشه به سکوت درود گفتم. آری من خسته ای محکوم به زندگی ام که در زندگی تنها پاییز را دیدم و بهار برایم رویا بود

موضوع: نثر

 

تنها ترین تنهایم

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 793

10
تنها ترین تنهایم
در این حال و هوای بی کسی و با این همه دلواپسی دل را به چه خوش کنم و به امید کدام همدم و یار از شب های تاریک نهراسم. در این تاریکی مطلق به کدامین سو سفر کنم تا اثری از نور بیابم. از که نشانی شهر و دیار آرامش را بپرسم. به چه امیدی نفس بکشم و زندگی را دوست داشته باشم. با یاد و خاطرهکدام لحظه دوست داشتنی در انتظار خاطرات شیرین دیگری باشم. با کدام ر فیق از دردهای سنگین سینه ام ناله آغاز کنم. در کدام لحظه آرام زندگی ام آسوده خاطر خنده را تجربه کنم و غم را از روی قلبم بشویم. ای کاش لحظه ایمی خندیدم تا عقده دیرین خندیدن را از یاد ببرم. من درخت خشکیده ای هستم در دل کویری به بزرگی آسمان که هر چه فریاد برآورم به گوش هیچ فریادرسی نخواهد رسید. آری من تنهاترین تنهایم.

موضوع: نثر

 
 

آمار بازدید امروز: 750
دیروز: 15468 [+1.80 %]
هفته: 121773
ماهانه: 608103
امسال: 2370989
بازدید کل: 4902777
بيشترين: 64147 در 21/06/1396