امیر پاکزاد » جدیدترین مطالب

 
 
 
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

دلدار

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 2583

25
دلدار

ای خوشا آن لحظه که بیند دیده رویت
وان خوشاترکه رسد بوسه ی گرمت
لب بر لب من ،دست به دستم بنشان
ای خوش آن شب که شوم محرم خوابت


موضوع: اشعار

 

خسته

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 2187

28
خسته

خسته از نفس کشیدن
خسته از بازیچه بودن
خسته ام از دست تقدیر
عاشق آسوده خفتن

موضوع: اشعار

 

پدر

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 1333

18
پدر

روزگاری بی پدر باید زیست ، با غم و درد هر نفس باید زیست
گر خوشی بود آن روز بود ، روز بودن با پدر بود
رفت و با او نیز رفت ، خنده از دنیای سرد و تلخ من
هرچه دادی می پذیرم اما دریغ، طاقت وصبرم ندادی ای خدا


موضوع: اشعار

 

غم دل

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 1910

28
غم دل

می رود و نمی رود خاطر او ز یاد من
می زنم و نمی شود تریاق غم فریاد من
می رود و نمی رود غم ز دل خراب من
می رود و نمی رسد هیچ کسی به داد من[


موضوع: اشعار

 

سوختم

نويسنده: 139146 | تاريخ: 25 تير 1391 | بازديدها: 1813

26
سوختم

آتشي در سينه ام افكنده اي كز سوز آن
شعله اش را گر به عالم افكني سوزد جهان
سوختم خاكسترم كرد داغ اين آتش مرا
تا ابد باید بسوزد دل بسوزد بی امان

موضوع: اشعار

 

مطلب روز

نويسنده: 139146 | تاريخ: 22 خرداد 1391 | بازديدها: 12791

4244
مطلب روز


محبت را سرابی بود و من جاهل
صداقت را دروغی بود و من غافل
رفاقت را هزاران مدعی بودند
دو رویی را حقیقت بود و حق باطل

موضوع: ---

 

کاش

نويسنده: 139146 | تاريخ: 22 خرداد 1391 | بازديدها: 10554

5681
کاش

کاش چشمانمان در گذر از جاده ی زندگی مصادف نمی شد
کاش شاهد رقص گیسویت نبودم
کاش به ضیافت چشمان شهلایت دعوت نمی شدم
کاش از تیر مژگان و کمان ابرویت درامان بودم
کاش در رعد و برق چشمانت خیس باران عشق نمیشدم
کاش عودت خورده بود سلام اولم

موضوع: نثر

 

خبر ویژه

نويسنده: 139146 | تاريخ: 29 آذر 1390 | بازديدها: 13516

577
دل نوشته های شبانه ی فریاد




خبر ویژه



دریافت کتاب فریاد به نویسندگی امیر پاکزاد
info@amirpakzad.com
09133134429

موضوع: ---

 

نیک و نیک تر

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1867

118
نیک و نیک تر

گویند شخصی که تمام عمر خویش را صرف کمک به فقیر وفقرا می کرد و بسیار مسجد بنا کرده بوده نزد شیخ رفت و گفت: ای شیخ آیا کسی هست که در این شهر در کارهای خیر از من پیش تر باشد؟ بگو تا از او هم پیشی بگیرم. شیخ گفت: هرگز نتوانی، او همیشه از تو پیش است. آن فرد با حیرت گفت: او کیست؟ شیخ گفت: او کسی است که با همه نیازمندی خویش نان خود را با گرسنه ای تقسیم می کند و کسی جز خدا از این عمل او باخبر نیست.

موضوع: نثر

 

فدای ساغر و ساقی

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1307

25
فدای ساغر و ساقی

فدای یک دم از مستی تمام عمر هوشیارم
فدای ساغر و ساقی تن خسته ز دنیایم
دل ریش و خرابم را نباشد مرهمی جز می
فدای لحظه ای کز می بیاسایم ز غم هایم

موضوع: اشعار

 
 

آمار بازدید امروز: 41259
دیروز: 48448 [-8.49 %]
هفته: 41259
ماهانه: 89707
امسال: 5326632
بازدید کل: 7858420
بيشترين: 64147 در 21/06/1396