امیر پاکزاد » جدیدترین مطالب

 
 
 
نحوه نمایش مطالب: تاریخ | امتیاز | بازدیدها | نظرات | الفبایی

دلدار

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 2654

25
دلدار

ای خوشا آن لحظه که بیند دیده رویت
وان خوشاترکه رسد بوسه ی گرمت
لب بر لب من ،دست به دستم بنشان
ای خوش آن شب که شوم محرم خوابت


موضوع: اشعار

 

خسته

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 2316

28
خسته

خسته از نفس کشیدن
خسته از بازیچه بودن
خسته ام از دست تقدیر
عاشق آسوده خفتن

موضوع: اشعار

 

پدر

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 1409

18
پدر

روزگاری بی پدر باید زیست ، با غم و درد هر نفس باید زیست
گر خوشی بود آن روز بود ، روز بودن با پدر بود
رفت و با او نیز رفت ، خنده از دنیای سرد و تلخ من
هرچه دادی می پذیرم اما دریغ، طاقت وصبرم ندادی ای خدا


موضوع: اشعار

 

غم دل

نويسنده: amirpakzad | تاريخ: 4 آبان 1391 | بازديدها: 2325

28
غم دل

می رود و نمی رود خاطر او ز یاد من
می زنم و نمی شود تریاق غم فریاد من
می رود و نمی رود غم ز دل خراب من
می رود و نمی رسد هیچ کسی به داد من[


موضوع: اشعار

 

سوختم

نويسنده: 139146 | تاريخ: 25 تير 1391 | بازديدها: 1902

26
سوختم

آتشي در سينه ام افكنده اي كز سوز آن
شعله اش را گر به عالم افكني سوزد جهان
سوختم خاكسترم كرد داغ اين آتش مرا
تا ابد باید بسوزد دل بسوزد بی امان

موضوع: اشعار

 

مطلب روز

نويسنده: 139146 | تاريخ: 22 خرداد 1391 | بازديدها: 13085

4482
مطلب روز


محبت را سرابی بود و من جاهل
صداقت را دروغی بود و من غافل
رفاقت را هزاران مدعی بودند
دو رویی را حقیقت بود و حق باطل

موضوع: ---

 

کاش

نويسنده: 139146 | تاريخ: 22 خرداد 1391 | بازديدها: 10690

5681
کاش

کاش چشمانمان در گذر از جاده ی زندگی مصادف نمی شد
کاش شاهد رقص گیسویت نبودم
کاش به ضیافت چشمان شهلایت دعوت نمی شدم
کاش از تیر مژگان و کمان ابرویت درامان بودم
کاش در رعد و برق چشمانت خیس باران عشق نمیشدم
کاش عودت خورده بود سلام اولم

موضوع: نثر

 

خبر ویژه

نويسنده: 139146 | تاريخ: 29 آذر 1390 | بازديدها: 14199

792
دل نوشته های شبانه ی فریاد




خبر ویژه



دریافت کتاب فریاد به نویسندگی امیر پاکزاد
info@amirpakzad.com
09133134429

موضوع: ---

 

نیک و نیک تر

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 2020

118
نیک و نیک تر

گویند شخصی که تمام عمر خویش را صرف کمک به فقیر وفقرا می کرد و بسیار مسجد بنا کرده بوده نزد شیخ رفت و گفت: ای شیخ آیا کسی هست که در این شهر در کارهای خیر از من پیش تر باشد؟ بگو تا از او هم پیشی بگیرم. شیخ گفت: هرگز نتوانی، او همیشه از تو پیش است. آن فرد با حیرت گفت: او کیست؟ شیخ گفت: او کسی است که با همه نیازمندی خویش نان خود را با گرسنه ای تقسیم می کند و کسی جز خدا از این عمل او باخبر نیست.

موضوع: نثر

 

فدای ساغر و ساقی

نويسنده: 139146 | تاريخ: 27 آذر 1390 | بازديدها: 1404

25
فدای ساغر و ساقی

فدای یک دم از مستی تمام عمر هوشیارم
فدای ساغر و ساقی تن خسته ز دنیایم
دل ریش و خرابم را نباشد مرهمی جز می
فدای لحظه ای کز می بیاسایم ز غم هایم

موضوع: اشعار

 
 

آمار بازدید امروز: 17554
دیروز: 54849 [+4.09 %]
هفته: 262788
ماهانه: 17554
امسال: 1355079
بازدید کل: 11616939
بيشترين: 87912 در 02/01/1397